به بهانه‌ی سالروز برکناری اميرکبير از صدارت اعظم و تبعید به کاشان؛

اثر انگشت چه کسانی بر دشنه‌ی «نخبه‌کشی» است؟

عبارت – عالین نجاتی: مرگ؛ همیشه سرد نیست. گاهی هم‌چون خونِ تازه‌ بر بلور؛ گرم و گیراست و گاهی همچون باد در سینه‌ی پائیز مرموز و موذی.

مرگ “امیر” نه در آن زمستان سرد و حمام داغِ فین، که ۱۷۴ سال پیش در ۲۸ آبان ۱۲۳۰ آغاز شد. آنجا که صدراعظم ایران در پی دسیسه‌های پیاپی داخلی و خارجی توسط ناصرالدین شاه برکنار و به کاشان تبعید شد.

خنّاسان و حسودانِ بی‌مایه مثل موریانه به‌جان اعتماد شاه جوان افتادند تا امیر را از چشم‌اش بیاندازند.

مثلثِ شومِ  *مهد علیای حسود* (مادر شاه)، *میرزا آقاخان نوریِ چاپلوس*(معاون صدراعظم) و  *میرزا یوسف خان آشتیانی خائن*(حسابدار دربار) به خون «میرزا محمدتقی‌خان فراهانی» تشنه بودند، پس آنقدر بر روح و روان ناصرالدین چنگ انداختند تا النهایه به شاهرگِ نخستین معمار تجدد ایرانی رسیدند و کلکِ امیر را کندند.

*”حسادت و چاپلوسی”* دو آفت دیرین در فرهنگ ایرانیان است. از فردوسی تا سعدی، از بیدل تا نیما و از نیما تا فروغ می‌توان دید که فغان شاعران از این دو عادت ناپسند بلند است‌.

آنچه *”نخبه‌کشی”* خوانده‌ می‌شود درواقع شرح‌حالِ *نیمه‌ی تاریکِ تاریخ فرهنگی ایران* است‌ که ریختن خون و آبروی نخبگان، وطن‌دوستان و عاشقان ایران را مباح می‌داند.

آنچه بر «امیرِ شهید» گذشت، حاصل *کژفهمی‌ روان‌شناختی* بخشی از جامعه‌ی ایرانی است‌ که در آن: *تلاش برای به‌زیر کشیدن انسان‌های موفق، بر خود تلاش‌ کردن و موفق شدن ارجحیت دارد.*

آنچه موجب برکناری و مرگ امیرکبیر شد، *ترکیب مرگبار حسادت، چاپلوسی و خیانت* بود. ترکیبی که نه‌فقط امیر، بلکه قربانیان فراوانی بر دوش‌ جامعه‌ی ایرانی گذاشته‌ است‌.

*رستم* بزرگترین پهلوان شاهنامه که از مهم‌ترین چهره‌های اسطوره‌ای ایران است به دست برادرش «شغاد» کشته شد. او قربانی حسادت و خیانت بود.

*آریوبرزن* را خیانت یک چوپان ایرانی به کشتن داد. خائنی که به‌طمع پاداش‌ پادشاه خود را فروخت اما اسکندر دستور قتلش را صادر کرد. چرا که معتقد بود «کسی که به وطن خود خیانت کند، به او نیز خیانت خواهد کرد!»

خیانت و چاپلوسیِ *ابراهیم خان کلانتر*، حاکم ایالت فارس، زندیه را منقرض کرد. او با گشودن دروازه‌های شیراز به نفع قاجاریه، راه را برای پیروزی آقامحمدخان هموار کرد. با این خیانت، به قدرت رسید و با چاپلوسی مقام صدارت یافت، اما در نهایت به شکل دردناکی توسط فتحعلی‌شاه کشته شد.

تا «انصاف و رقابت» جای «چاپلوسی و حسادت» را نگیرد و  ناخودآگاه جمعی ایرانی تکلیف‌اش را با این دو صفت مذموم فرهنگی روشن نکند، نه‌تنها وضعیت اسفبار فعلی‌ ادامه خواهد یافت، حتی تشدید خواهد شد.

۴۰ سال چاپلوسی و حسادت، ۴۰سال نخبه‌کشی؛ تنه‌ی تنومند انقلابی بی‌نظیر را از متخصصانِ وطن‌دوست تهی کرده‌ است.

مثلا همین امروز اگر به‌جای تلاش برای ارتقای خود، مدام در اندیشه تخریب رقیب باشید و به‌جای صراحت، چاپلوسی پیشه کنید به احتمال زیاد موفق خواهید شد.

وقتی موفقیت و تلاش برای ارتقای سیستم نه‌تنها با تشویق مواجه‌ نمی‌شود، بل‌که مدیر پرتلاش و متخصص را با انواع چالش‌ها و تخریب‌ها روبرو می‌کند، دیگر چه انگیزه‌ای برای خدمت‌رسانی صادقانه باقی می‌ماند.

سیستمی که به چاپلوسی و حسادت امتیاز می‌دهد و صداقت و انصاف را خوار می‌شمرد نهایتا به‌دست خودش از کار خواهد افتاد و نیاز به هیچ دخالتی از بیرون ندارد.

ادارات و سیستم بوروکراسی ایران پر از فریادِ نفرین نخبگانی است، که به ناچار سال‌ها زیر دست پخمگان‌ کار کردند.

شب‌ها که ادارات تعطیل است می‌توان صدای‌شان را شنید، باور نمی‌کنید از نگهبان شب بپرسید!

مطالب مرتبط

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x