یادداشت سینمایی

مهدویان ، دوباره بینظیر ظاهر شد؛ عاشقانه میان ساواک و چریک های فدایی

دکتر حسین نجفی- دانش‌آموخته علوم سیاسی: عشق نه یک انتخاب، بلکه یک سرنوشتِ ویرانگر ست.

تلاقی دو جهانِ آشتی‌ناپذیر؛ آنجا که صیاد، صید می‌شود

وقتی یک مأمور امنیتی، درقامتِ نگاهبانِ نظمِ مستقر، دل به زنی می‌بازد که تجسمِ عصیان و ویرانیِ آن نظم ست، ما با یک پارادوکسِ رومانتیکِ کلاسیک روبرو هستیم. ابن تلاطم میان عشق وحشی با نظم نظم و ثبات ست. «عشق وحشی» راهش را از میانِ پرونده‌های سردِ بازجویی و خانه‌های تیمیِ نمور باز می‌کند. مهدویان در اینجا نشان می‌دهد که در تلاطمِ میان «وظیفه» و «تمنا» هیچ زمینِ سفتی برای ایستادن وجود ندارد؛ هر چه هست، تعلیق در میانه‌ی دو پرتگاه است.

رومانتیسیسمِ درد؛ ستایشِ رنج در غیابِ وصل…

شخصیت ساواکی، یادآور قهرمانانِ منزوی و شکنجه‌دیده‌ی ادبیات کلاسیک ست. مردی که میانِ «وفاداری به سیستم» و «ارادت به معشوقِ شورشی» در حال فروپاشی است. معشوق (چریک فدایی) فقط یک سوژه امنیتی نیست، بلکه یک «ایده‌آلِ دست‌نیافتنی» است که عاشق را با حقارتِ دنیای مادی‌اش روبرو می‌کند. زیباییِ این رمانتیسیسم در همین است: درکِ این‌ عشق، که تنها نیرویی است که می‌تواند از یک شکنجه‌گر، یک قربانی بسازد.

 

نظم اخلاقی جهان؛ عدالتی که از پسِ فاجعه طلوع می‌کند 

من در چهل سالگی اما چنین مینگرم؛ جهان، بی‌قانون نیست. نظم اخلاقی جهان حکم می‌کند که هیچ تخطئی‌ای بی‌کیفر نماند. در «کلاغ»، پیوند میانِ دستِ آلوده به خون و قلبِ آکنده از آرمانِ سرخ، یک «سنتزِ ناممکن» ست. جهان اجازه نمی‌دهد که عشق، پوششی برای جنایت یا فراری از مسئولیتِ تاریخی باشد. اینجاست که تراژدی شکل می‌گیرد: عاشق و معشوق باید در پیشگاهِ تاریخ و اخلاق، بهایِ این نزدیکیِ ممنوعه را بپردازند. نظمِ هستی، تعادل خود را نه با وصال، بلکه با «تقاص» بازمی‌یابد.

پروازی میانِ خون و خاکستر

در نهایت، آنچه از این پیکار باقی می‌ماند، نه پیروزیِ یک جناح سیاسی، بلکه پیروزیِ «منطقِ رنج» است. مهدویان با جسارت، دوربین را از روی سناریو و دیالوگ ها و نقش‌ها برمی‌دارد و روی لرزشِ دستِ مردی زوم می‌کند که می‌فهمد برای حفظِ معشوق، باید خودش را ویران کند. این همان نقطه کمالِ رمانتیک است: جایی که قهرمان می‌فهمد در نظامِ اخلاقیِ هستی، گاهی تنها راهِ رستگاری، سقوط است. «کلاغ»، مرثیه‌ای است برای آن‌ها که دیر فهمیدند در جنگِ میانِ «قابِ قدرت» و «قابِ قلب»، همیشه این انسان است که در کاتِ آخر، تنها می‌ماند

مطالب مرتبط

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x