آتشسوزی جنگلهای هیرکانی الیت در مرزنآباد چالوس خاموش شده، اما لکه گیریها و واکنشهای مردمی همچنان ادامه دارد. واکنشهایی که حالا از مرزهای مای هم فراتر رفته و به نوعی وحدت زیستمحیطی میان ایرانیان در سراسر جهان منتشر شده است.
در این مطلب، یادداشتی از سید سعید شجاعی کیاسری؛ نویسنده، شاعر و فعال مدنی بینرشته ای را از نظر میگذرانید.
شجاعی سالهاست دغدغه حکمرانی مطلوب و افزایش نقش مردم از طریق نوع خاصی از تعاونی را دارد و مطالب فراوانی در این حوزه نوشته است.
—
بخش اول؛ حکمرانی موفق از دل مردم آغاز میشود، نه از طبقات بالای اداری
آتشسوزی جنگلهای هیرکانی الیت نشان داد که نگهداری از یک سرزمین، کار یک نهاد یا یک دستگاه نیست. هیچ دولتی، هرقدر توانمند، نمیتواند بهتنهایی از عهدهٔ حفاظت از جنگلها، رودخانهها، حاشیهنشینی، گردشگری و سایر مسائل پیچیدهٔ استانها برآید؛ مگر آنکه دولت در عمل به معنای واقعی، مجموعهای از مردم همان سرزمین باشد.
در سالهای اخیر، رئیسجمهور محترم و تیم اجرایی دولت، بارها بر ضرورت تفویض اختیار به استانها، شهرستانها، بخشها و محلات تأکید کردهاند. تأکیدی که از منظر خرد جمعی و تجربه جهانی، کاملاً درست و ضروری است.
مازندران با منابع طبیعی حساس، گردشگری گسترده، و بافت اجتماعی پویا، نیازمند مدیریت محلی متکی بر مردم است؛ نه تصمیماتی که در تهران گرفته میشود و تا رسیدن به صحنه عمل، از معنا تهی میگردد.
وقتی مردم هر محله و هر شهر، خود در اداره امور عمومی مشارکت کنند، بسیاری از بحرانها قبل از وقوع مهار میشوند. مشارکت فعال مردم یعنی یک جامعه مسئولیتپذیر، و جامعه مسئولیتپذیر یعنی کاهش بحران، افزایش اعتماد عمومی و جلوگیری از نابسامانیهای مدیریتی.
آتش الیت به ما هشدار داد:سرنوشت زمین، جنگل، شهر و روستا را باید به صاحبان حقیقی آن یعنی مردم سپرد.
—
بخش دوم؛ چرا تصمیمات درست اجرا نمیشوند؟
هدف درست کافی نیست؛ روش درست تعیینکننده است.
اگرچه ایده تفویض اختیار به استانها و محلات در سطح نظری پذیرفته شده، اما در عمل به نتیجه نمیرسد. چرا؟
۱. ساختارهای قدیمی، سیاستهای جدید را خنثی میکنند
بخشی از ساختار اداری کشور، میراث دورانی است که ارتباطات کند بود و نقش مردم بسیار محدود. این ساختار سخت و متمرکز امروز مانند قالبی است که هر تصمیم جدید را مجبور میکند در همان فرم قدیمی اجرا شود و در نتیجه، روح تصمیمات نو از بین میرود.
۲. تفویض اختیار بدون ابزار، فقط یک شعار اداری است
تا زمانی که همراه با مسئولیت، اختیار، بودجه، ابزار نظارت و سازوکارهای شفاف به استانها داده نشود، مدیریت محلی یک قاب خالی خواهد بود.
۳. مدیریت محلی بدون حضور مردم، فقط یک نسخه کوچکشده از تمرکزگرایی است
اگر ساختارهای محلی تشکیل شوند اما مردم در نظارت و تصمیمگیری نقشی نداشته باشند، این ساختار هیچ تفاوتی با مدل متمرکز ندارد.
۴. هدف درست بهتنهایی نتیجه نمیدهد
در کشور ما گاهی تصور میشود نیت خیر کافی است؛ اما واقعیت این است که روش و سازوکار، بیش از نیت اهمیت دارد.
هیچ مدیری بدون اختیار، هیچ استان بدون ابزار، و هیچ محله بدون حضور مردم نمیتواند معجزه کند.
۵. مردم باید شریک مدیریت باشند، نه فقط مخاطب آن
تا زمانی که نگاه از «مردم مخاطب دولت هستند» به «مردم شریک مدیریت هستند» تغییر نکند، هیچ تحول پایداری رقم نخواهد خورد.
جمعبندی پرونده
آتش الیت یک علامت خطر بود. نه فقط برای جنگل، که برای ساختار مدیریت سرزمینی.
واگذاری اختیار به استانها، شهرستانها و محلات، یک تصمیم کاملاً درست است؛ اما اگر با روشهای کارآمد، ابزارهای واقعی و مشارکت فعال مردم همراه نشود، سرنوشتی مشابه بسیاری از طرحهای خوب اما بینتیجه خواهد داشت.
تا زمانی که مردم در مدیریت، نظارت و تصمیمسازی صاحب نقش و حق نباشند، هیچ سیستم حفاظتی یا اداری پاسخگوی بحرانهایی مانند آتشسوزی الیت نخواهد بود.
راهحل روشن است:بازگرداندن مدیریت سرزمین به مردم سرزمین.







