یادداشت عبارت

در ستایش مردی که از سینه سخن گفت

عبارت- امیرحسین احسانی: بعضی نوشته‌ها را نمی‌توان صرفاً «متن» نامید.

برخی واژه‌ها از جوهر قلم زاده نمی‌شوند؛ از خون دل بر صفحه می‌نشینند.

برخی جملات محصول اندیشه نیستند؛ فرزندان سالیانِ مهر، معرفت، مصاحبت و آزمودگی‌اند.

و برخی دفاع‌ها نیز از جنس سیاست نیستند؛ از جنس شرافت‌اند.

آنچه این روزها از زبان و قلم دکتر مهدی یونسی جاری شد، بیش از آنکه پاسخی به هیاهوی روزگار باشد، روایتِ سینه‌ای بود که سال‌ها بار امانت حقیقت را بر دوش کشیده و سرانجام در برابر غوغای نامردمی، تاب خاموشی از کف داده است.

در روزگاری که بسیاری برای حفظ جایگاه خویش، از نزدیک‌ترین دوستان نیز فاصله می‌گیرند، و در زمانی که هزینه سکوت کمتر از هزینه سخن گفتن است، مردی برخاست و بی‌هیچ بیمی شهادت داد به آنچه دیده بود، به آنچه زیسته بود و به آنچه باور داشت.

و این، خود کم فضیلتی نیست.

راست گفته‌اند که دوستی را در روزگار وفورِ نعمت نمی‌آزمایند؛

رفاقت را باید در کوران حادثه شناخت.

آنجا که سنگ ملامت می‌بارد، آنجا که بازار تهمت گرم است،

آنجا که اهل منفعت راه خویش را جدا می‌کنند،

آنجا که بسیاری ترجیح می‌دهند در سایه بایستند و نظاره کنند،

اگر کسی قدمی پیش نهد و سپرِ دوست شود، باید دانست که هنوز چیزی از آیین جوانمردی باقی است.

 

من آن نوشته را خواندم.نه فقط سطرهایش را؛ میان سطرهایش را نیز خواندم. در هر جمله‌اش اندوهی نجیب موج می‌زد. اندوه مردی که نمی‌توانست شاهد ناسپاسی باشد.

اندوه شاگردی که سال‌ها استادی را از نزدیک شناخته و اکنون می‌بیند کسانی که از دور ایستاده‌اند، درباره او حکم می‌رانند.

اندوه انسانی که حقیقت را دیده و نمی‌تواند نسبت به تحریف آن بی‌اعتنا بماند.این اندوه، اندوه مقدسی است.

همان اندوهی که حافظ را به غزل کشاند،سعدی را به نصیحت،و مردان آزاده را به فریاد.

 

در آن نوشته چیزی فراتر از حمایت دیده می‌شد.محبت بود.

آن محبت زلالی که نه از نردبان قدرت بالا می‌رود و نه با تغییر روزگار رنگ می‌بازد.محبتی که نظامی درباره‌اش گفت:

«اگر بر دیده مجنون نشینی

بجز از خوبی لیلی نبینی»

 

و چه بسیار کسانی که این بیت را نخوانده، اما معنایش را زندگی کرده‌اند.زیرا محبت راستین، چشم را کور نمی‌کند؛

بلکه بصیرتی دیگر می‌بخشد.

دوست را نه بی‌عیب می‌بیند و نه بی‌خطا،اما فضیلت‌هایش را نیز قربانی هیاهوی زمانه نمی‌کند.

این است معنای وفاداری. و وفاداری، شریف‌ترین خوی انسانی است.

چه بسیار کسان که در روزگار قدرت، گردِ مردان جمع می‌شوند؛

اما هنر آن است که در روزگار ملامت کنارشان بمانی.

 

چه بسیار کسان که هنگام تشویق دست می‌زنند؛

اما مرد آن است که هنگام هجوم، سپر شود.

 

و این همان چیزی است که در قلم دکتر یونسی تجلی یافت.

 

او از سیاست دفاع نکرد.از معرفت دفاع کرد.از خاطره سالیان دفاع کرد.از حقیقتی دفاع کرد که خود شاهد آن بوده است.

 

و شهادتِ شاهد، اگر از سر صدق باشد، ارزشمندتر از هزاران تحلیل و داوری است.

 

امروز بیش از هر زمان دیگر، جامعه ما به چنین منش‌هایی نیاز دارد.به انسان‌هایی که هنوز شرم را می‌شناسند،

نمک را پاس می‌دارند،رفاقت را معامله نمی‌کنند،

و حقیقت را قربانی مصلحت‌های گذرا نمی‌سازند.

زیرا تمدن‌ها نه با ساختمان‌های بلند که با قامت‌های بلند باقی می‌مانند.

و قامت انسان، آنگاه بلند می‌شود که برای دفاع از آنچه حق می‌داند، حاضر به پرداخت هزینه باشد.

من این نوشته را بیش از آنکه یک یادداشت سیاسی بدانم، مرثیه‌ای برای کم‌رنگ شدن بعضی فضیلت‌ها و در عین حال بشارتی برای زنده بودن همان فضیلت‌ها می‌دانم.

 

بشارت به اینکه هنوز مردانی هستند که دوستی را فراموش نکرده‌اند.

 

هنوز انسان‌هایی هستند که به هنگام هجومِ تهمت، سکوت را خیانت می‌دانند.

 

هنوز دل‌هایی هستند که در برابر بی‌انصافی به درد می‌آیند.

 

و هنوز قلم‌هایی هستند که از جوهر شرافت می‌نویسند.

 

درود بر آن قلم. درود بر آن دردِ پنهان.

درود بر آن سینه‌ای که سال‌ها خاموش ماند و آنگاه که سخن گفت، نه از خشم، که از مهر سخن گفت.

و درود بر همه آنان که در این روزگار پرغبار، همچنان حرمت دوستی، امانت حقیقت و آیین جوانمردی را پاس می‌دارند.

 

زیرا جهان، بیش از هر چیز، به همردان نیاز دارد؛

مردانی که اگرچه بسیار نیستند،

اما چراغ‌های خاموش‌نشدنیِ تاریخ‌اند.

مطالب مرتبط

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

پر بازدید ترین اخبـــار

آخریــــن اخبـــــار

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x