عبارت – گروه سیاسی: پس از سخنرانی فرماندار ساری در روز دانشجو شلهد موجی از حملات به این چهرهی شناختهشده اصولگرایی و فرزند شهید بودیم
اما همزمان با انتقادهای تند اصولگرایی، اصلاحطلبان که هیچ سنخیتی از نظر سیاسی با نوبخت ندارند به حمایت از او پرداختند. یکی از این نمونهها یادداشت محمدحسن رادمنش فعال سیاسی شناختهشده اصلاحات در مازندران است که برای انتشار بهصورت اختصاصی در اختیار عبارت قرار گرفته است.
حضرت آیتالله معلمی؛ امام جمعه محترم قائمشهر و نماینده گرانقدر مجلس خبرگان رهبری
با سلام و احترام
این نامه نه از سر جدل سیاسی و نه دفاع شخصی از یک مقام اجرایی، بلکه از سر دغدغه ای عمیق تر درباره کشور و زبان گفت وگو درون نظام و نحوه مواجهه ما با پرسشهای نسل جوان در شرایط حساس کنونی نگاشته میشود
شرایطی که بیش از هر زمان دیگر، نیازمند مدارا، انصاف و نگاهی ملی است.
با توجه به بیانات جنابعالی در نماز جمعه پیرامون سخنرانی فرماندار محترم ساری در روز دانشجو، این گمان تقویت میشود که یا تمامیت سخنان ایشان بهدقت شنیده نشده، یا تحلیلها بیش از آنکه مبتنی بر متن سخنرانی ایشان باشد، متأثر از فضاسازیها و هجمههای اخیر برخی همفکران سیاسی دیروز و از قضا مخالفین امروز آقای نوبخت است؛ هجمههایی که از جنس و مدل موضعگیریها، بهروشنی پیداست داعیهای فراتر از نقد محتوایی دارند و آبشخور آن نیز بر اهل نظر پوشیده نیست.
سخنان جنابعالی درباره اظهارات فرماندار مرکز استان، بیتردید از سر نگرانی نسبت به نفوذ گفتمان دشمن ایراد شده است و این نیت، محل احترام است. اما پرسش اصلی اینجاست که آیا هر سخن گفتن از «گفتوگو با جهان»، «نقد ساختارها»، «لزوم شنیدن صدای دانشجو» و «تمایز اقتضائات امروز با دهههای پیشین»، الزاماً ترجمان خواست دشمن است؟
اگر چنین باشد، بخش بزرگی از میراث فکری انقلاب اسلامی از شهید بهشتی تا امام موسی صدر، و از امام خمینی تا تأکیدات مکرر رهبر معظم انقلاب بر کرسیهای آزاداندیشی ناخواسته در مظان اتهام قرار میگیرد.
دکتر نوبخت ــ فارغ از موافقت یا مخالفت با همه گزارههایش ــ در سخنرانی روز دانشجو، نه از قطع رابطه با اصول انقلاب سخن گفت و نه از تسلیم در برابر دشمن. او از بحران اعتماد، بحران گفتوگو و بحران توسعه گفت؛ از شکافی که اگر دیده نشود، بهمراتب خطرناکتر از گفتنِ آن است.
آیا هشدار دادن نسبت به این گسستها، «زمینهسازی برای دشمن» است یا تلاشی هرچند ناتمام برای ترمیم سرمایه اجتماعی؟
جنابعالی فرموده اید: «کجا ما خواهان دنیا قطع رابطه بوده ایم؟»
پرسش نسل جوان اما این است: اگر قطع رابطهای در کار نیست، چرا هر دعوتی به گفتوگوی عقلانی با جهان، بلافاصله با برچسبهایی چون سادهاندیشی، لابیگری یا همصدایی با دشمن پاسخ داده میشود؟ این شکاف ادراکی، دقیقاً همان نقطهای است که بیتوجهی به آن، دین را ناخواسته در برابر زندگی روزمره نسل جدید قرار میدهد؛ نه به خواست دینداران، بلکه به سبب سوءتفاهمهای انباشته.
جناب آیتالله؛
نسل امروز، نه با خطابه مرعوب میشود و نه با طرد، اصلاح. اگر قرار است
دانشگاه «سنگر انقلاب» بماند، این سنگر بیش از هر چیز به امنیت گفتوگو نیاز دارد، نه به هراس از سخن. دفاع از دین، گاه در شنیدن سخنی است که با
ما همصدا نیست، اما از دل همین جامعه برمیآید.
سخنرانی آقای نوبخت در دانشگاه، نه بیانیه سیاسی بود و نه خطابه ایدئولوژیک؛ بلکه گفتوگویی دانشگاهی در پاسخ به پرسشهای دانشجویان، با نیت مدیریت عقلانی فضا، کاهش تنازعات امنیتی و ایجاد همدلی با نسل منتقد بود. اگر چنین تلاشی در این وانفسای بحرانهای انباشته شایسته تقدیر نباشد، دستکم سزاوار این سطح از تخطئه نیز نیست.
در روزگاری که شکاف دولت–جامعه و نسل–نظام به مسئلهای جدی بدل شده، آیا نباید قدردان مدیرانی بود که بهجای پاککردن صورت مسئله، به گفتوگو تن میدهند و هزینه آن را نیز میپذیرند؟
بسیاری از پرسشهایی که در آن جلسه دانشگاهی مطرح شد، سالهاست در ذهن دانشجویان و نخبگان جریان دارد:
آیا کیفیت رابطه ما با جهان، متناسب با نیازهای توسعه، علم، اقتصاد و زندگی امروز ایرانیان هست یا نه؟
این پرسش، نه نفی مقاومت است، نه همصدایی با دشمن و نه انکار مواضع اصولی نظام؛ بلکه تلاشی است برای ترجمه واقعیتهای زیسته جامعه به زبان سیاست. پرسش از «چگونه رابطه داشتن»، با «قهر مطلق» یکی نیست؛ همانگونه که تأکید بر توسعه، بهمعنای عبور از هویت دینی نیست.
حضرتعالی بهتر از هر کسی واقفید که دانشگاه، بنا بر تأکید مکرر رهبر معظم انقلاب، باید میدان تضارب آرا و آزاداندیشی باشد. اگر طرح چنین مباحثی در جمع دانشگاهیان نیز با برچسبگذاری و سوءظن پاسخ داده شود، این نگرانی جدی پدید میآید که پرسشها بهجای اصلاح درونزا، به سکوت یا انباشت نارضایتی سوق داده شوند.
حضرت آیتالله؛
واکنش تند شما به سخنران جلسه و تعابیری چون «لابیگری»، «ماندن در قدرت» یا حتی «منسوب شهید بودن»، اگرچه شاید از سر نگرانی بیان شده باشد، اما ناخواسته گفتوگو را از ساحت اندیشه به میدان نیتخوانی میکشاند. اگر سخنی نادرست است، نقد همان سخن کافی و بایسته است؛ شخصیتزدایی، نه مسئله را حل میکند و نه سرمایه اجتماعی نظام را افزایش میدهد.
جنابعالی در بخشی از سخنان خود، به حضور ایشان در دولتهای مختلف اشاره فرمودید و آن فرصت طلبی نامیدید.
اما ما عمری پای منابر و آموزههای چون شمایی آموختهایم که مسئولیت در نظام اسلامی، نه ملک جناحها، که امانتی برای خدمت به مردم است.
افزون بر این، به نظر میرسد در این داوری، چند نکته بنیادین مغفول مانده است:
اولاً، دولت فعلی را ــ بهواقع نمیتوان «دولت اصلاحطلب» نامید؛ ترکیب آن، دولتی فراجناحی(وفاق) با غلبهای آشکار از نیروهای اصولگراست.
ثانیاً، اگر این اصل بدیهی از سوی شما پذیرفته شده است که رئیس دولت حق دارد بدنه اجرایی همسو با برنامههای خود را برگزیند، چرا سازوکارها چنان مهندسی شدهاند که عملاً امکان انتخاب وزرا و مدیران مطلوب از رؤسای جمهور سلب میشود؟ این تناقض، خود یکی از ریشههای ناکارآمدی و نارضایتی است.
حضرت آیتالله؛
هر یک از مولفههایی که در خطبهها بدان اشاره فرمودید از نسبت با جهان گرفته تا مفهوم دشمن و شیوه مواجهه با نسل جوان نیازمند گفتوگویی عمیق و مستمر است. برای همه این پرسشها، همواره پاسخهایی وجود داشته و دارد؛ اما زبان این پاسخ، طرد، برچسبزنی و تردیدافکنی در نیتها نیست.
انتظار میرفت دستکم در شرایطی که کشور با مجموعهای از بحرانهای ریز و درشت روبهروست و دولتی میراثدار انبوهی از مصائب ساختاری است، از جانبداریهای سیاسی فاصله گرفته شود و تریبون جمعه، بیش از پیش در جایگاه پدرانه، ملی و وحدتبخش خود بایستد؛ تریبونی که مدارا، عدالت، انصاف و منافع ملی را سرلوحه قرار دهد، نه زیر سؤال بردن یک دانشآموخته سیاسی که دغدغهاش کاهش تنش میان جامعه، نسل جوان و نظام است.
این نامه، نه در دفاع شخصی، که از سر نگرانی نسبت به آینده سرمایه اجتماعی، دین و اعتماد عمومی به نظام نوشته شد است. امید آنکه این سطور، بهجای افزودن بر شکافها، باب تأمل و گفتوگویی آرامتر و منصفانهتر را بگشاید.
با احترام
محمدحسن رادمنش
فعال سیاسی اصلاحطلب







