عبارت- گروه فرهنگ و هنر: هنر مرز نمیشناسد و مثل آب راه خود را باز میکند. در میان تمام هنرها موسیقی از این جهت بیرقیب است، زیرا «دال» ندارد و به آسانی میتواند از فرهنگ مبدأ به تمامی فرهنگها بر این کره خاکی گسترش یابد.
چندانکه بتههون، باخ و موتزارت راه خود را از امپراتوری پروس به تمام جهان باز کردند آنهم بدون وجود فناوری.
آنها چنان در تاریخ ریشه دواندهاند که مرور زمان، نهتنها از ارزششان کم نمیکند، بلکه شبیه قالی کرمان، هرچه پا میخورند بیشتر معتبر میشوند.
اگرچه عمر موسیقی در ایران به عصر اساطیری بازمیگردد و ساخت سازهای سنتور و تنبور را به این دوره نسبت دادهاند.
اما نخستین ردپای جدی موسیقی در ایران به دوره هخامنشیان بازمیگردد که از خواندن دستهجمعی «سوگ سیاوش» و «موسیقی رزم» تا آوازخوانیِ موزون «سرودهای مذهبی گاتها» را شامل میشد.
اما اوج موسیقی ایران در دوران باستان به عصر ساسانیان بازمیگردد که نام اولین موسیقیدان بزرگ ایرانی از قبیل «باربد، نکیسا، بامشاد و رامتین» نیز از همان زمان برای ما به یادگار ماندهاست.
در عصر معاصر بهویژه از قرن ۱۶ میلادی و با ظهور و بروز موسیقی کلاسیک غربی، پیچیدهگی، نظم، ارکستراسیون، رهبری، کیفیت اجرا و تثبیت پارتیتور بهمثابه متن مقدس موسیقی[ که نهایتا میتواند تحت تفسیر – نه تغییر- رهبر ارکستر قرار گیرد] موجب شد این موسیقی تقریبا تمام رقبای خود در جهان را خانهنشین کند.
از این جهت است که غربیها موسیقی ممالک دیگر را «موسیقی محلی» یا «فولک» مینامند، زیرا خودشان را مرکز و دیگران را پیرامون تصور میکنند.
اما ایران در دورهی قاجار با نخستین ابزار موسیقی مدرن، شیوهی نتنویسی غربی، ارکستر بزرگ و بهطور کلی موسیقی کلاسیک آشنا شد و همزمان شاهد نوعی دورهی شکوفایی موسیقی سنتی ایرانی بودیم.
تحول مقام به دستگاه، تشکیل مدرسه عالی موسیقی و ظهور چهرههای برجستهای نظیر “آقا علیاکبر فراهانی؛ نوازندهٔ تار”، میرزاعبدالله؛ نوازنده سهتار و صاحب ردیف میرزاعبدالله”، درویش خان؛ نوازندهی تار و صاحب دلکشترین تصنیفهای موسیقی ایران، در همین دوره میزیستند.
موسیقی ایرانی تا به امروز فراز و فرود فراوانی را تجربه کرد. در دورهی پهلوی دوگانه موسیقی ایرانی- غربی داغ شد و برخلاف رضاشاه که تمایل بیشتری به موسیقی سنتی ایرانی و ترویج آن داشت، محمدرضا دلباخته موسیقی غربی بود.
در این دوران هر دو طیف راه خویش را یافتند و شانه به شانه ظهور موسیقیدانان برجستهای نظیر: محمدرضا لطفی، حسین تهرانی، جلیل شهناز، بنان، دلکش، نورعلی برومند، مرتضی محجوبی، قمرالملوک وزیری،ابوالحسن صبا، حسین یاحقی در موسیقی سنتی، شاهد تولد نسلی تازه در موسیقی پاپ ایرانی بودیم که بخش بزرگی از درخشانترین آثار پاپ ایران توسط آنها خلق شده است.
از واروژان تا بابک بیات، از اسفندیار منفردزاده تا منوچهر چشمآذر و بسیاری دیگر از نامها به بدنهی بخش بزرگی از جامعه ایرانی نفوذ کردند.
همزمان آهنگسازان کلاسیک غربی ایران نیز پدیدار شدند. امینالله حسن، احمد پژمان، انوشیروان روحانی، سیروس شهردار، شاهین فرهت، وارطان ساهاکیان، لوریس چکناواریان، نادر مشایخی، علیرضا مشایخی و بسیارانی دیگر در همین زمانه در اوج کاری خود را تجربه کردند.
این روند تا انقلاب ادامه داشت اما پس از آن دچار وقفهای طولانی شد. اما ایرانیان که تشنهی موسیقی بودند و آن را بخشی جداییناپذیر از فرهنگ و زیست روزمرهی خود میدانستند، به بازار سیاه کوچ کردند و خلاصه از هر طریقی که میتوانستند گوش خود را مشغول موسیقی کردند.
بر اثر همین فشارهای فرهنگی و مطالبهی غیرقابل انکارِ ذائقهی عمومی، علیرغم مخالفتها در میان برخی گروههای ذینفوذ در حاکمیت، بعد از حدود ۵سال موسیقی سنتی ایرانی با شجریان، شهرام ناظری، حسین علیزاده، محمدرضا لطفی، کامکارها و … به صحنه بازگشت.
اما موسیقی پاپ و کلاسیک ایرانی بیش از دو دهه پس از انقلاب اجازه خودنمایی، انتشار و اجرای زنده پیدا کرد. آموزشگاههای موسیقی در عرض یک دهه آنقدر زیاد شد که عملا بازگشت به نقطهی سفر را برای مخالفان ترویج و مصرف موسیقی غیرممکن کرد.
اما غیبت موسیقی پاپ و کلاسیک، بعلاوه فضای انقلابی و جنگی دههی نخست جمهوری اسلامی، موجب تقویت موسیقی سنتی شد.
این مسئله درواقع نوعی «بازگشت به خویشتنِ جامعهی ایرانی» بر پایهی ریشههای فرهنگی و ادبیاش بود.
فراموش نکنیم که شعر در موسیقی سنتی ایرانی نقشی حیاتی دارد و همزمان هیچ ملتی به اندازه ایران به شعر اهمیت نمیدهد.
«موسیقی سنتی» همچنان محبوبترین ژانر موسیقی ایران در میان ممالک دیگر است و به شکلی افسونگرانه عمق فرهنگ ایرانی را بر شانههای شنوندهی خارجی میگذارد.
bdee8407-790d-4ad0-b357-4166f4504e70
آنچه در فیلم کوتاه وایرال شده از نوازندگی دو ژاپنی که قطعه ای از پرویز مشکاتیان را با تار و سنتور مینوازند، نمونهای از نفوذ موسیقی سنتی ایران در ژاپن است و نشان میدهد که هنر میتواند نمایندهی یک کشور و مُبیِّن اصالت و ذات فرهنگی آن باشد.
ای کاش اهمیت دیپلماسی فرهنگی و هنری را درمییافتیم یا حداقل دانشآموزان همین کشور را از این اندوختهی غنی فرهنگی بهرهمند میساختیم.





