همشهری آنلاین، مسیح فخر: او که سالها در مسئولیتهای مهمی همچون ریاست مجلس شورای اسلامی، دبیری شورای عالی امنیت ملی و مسئولیتهای عالی اجرایی حضور داشت، در مقطعی از حیات مدیریتی خود نیز نقشی تعیینکننده در حوزه فرهنگ و رسانه ایفا کرد. بررسی دوران فعالیت او در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سپس ریاست سازمان صدا و سیما نشان میدهد که لاریجانی از جمله مدیرانی بود که با نگاه راهبردی به فرهنگ تلاش کرد ظرفیتهای رسانهای کشور را در مسیر تقویت هویت اسلامیایرانی و انسجام فرهنگی جامعه به کار گیرد.
وزارت ارشاد؛ آغاز یک مسیر فرهنگی مبتنی بر رسانه
در سالهای آغازین دهه هفتاد و در دوران ریاستجمهوری آیتالله اکبر هاشمی رفسنجانی، ساختار مدیریتی حوزه فرهنگ نیز دستخوش تغییراتی شد. در همین چارچوب، علی لاریجانی در سال ۱۳۷۱ با حکم رئیسجمهور وقت به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی معرفی شد و پس از کسب رأی اعتماد مجلس شورای اسلامی، سکان این وزارتخانه را در دست گرفت.
او در حالی به ساختمان بهارستان وزارت ارشاد قدم گذاشت که پیش از او محمد خاتمی مسئولیت این وزارتخانه را بر عهده داشت و سالهایی از سیاستگذاری فرهنگی دولت پس از جنگ را مدیریت کرده بود. لاریجانی با ورود به این مسئولیت، در واقع فصل تازهای در مدیریت فرهنگی دولت سازندگی را آغاز کرد.
دوره وزارت او البته چندان طولانی نماند. با تغییرات مدیریتی در دولت، لاریجانی این مسئولیت را ترک کرد و سید مصطفی میرسلیم به عنوان وزیر بعدی فرهنگ و ارشاد اسلامی عهدهدار این مسئولیت شد.
هرچند دوران حضور او در این وزارتخانه کوتاه بود، اما همان دوره نیز نشانههایی از نوع نگاه او به مقوله فرهنگ را آشکار میکرد. لاریجانی فرهنگ را صرفاً در محدوده سیاستهای نشر و هنر خلاصه نمیدید، بلکه بر نقش روزافزون رسانهها در شکلگیری افکار عمومی و فرهنگ اجتماعی تأکید داشت.
از همین منظر، او از جمله مدیرانی بود که بر این باور بود بخش مهمی از تحولات فرهنگی جامعه در بستر رسانههای جمعی رقم میخورد؛ نگاهی که چندی بعد و با ورود او به مدیریت سازمان صدا و سیما، ابعاد عملیتری پیدا کرد.
صدا و سیما در دهه هفتاد؛ رسانه اول جامعه
انتصاب علی لاریجانی به ریاست سازمان صدا و سیما در سال ۱۳۷۳ با حکم رهبر معظم انقلاب فصل تازهای در مسیر مدیریتی او گشود. او در این مسئولیت جایگزین محمد هاشمی رفسنجانی شد؛ مدیری که از سالهای نخست پس از انقلاب هدایت رسانه ملی را در دست داشت و بیش از یک دهه ریاست این سازمان را بر عهده داشت.
لاریجانی حدود یک دهه سکاندار رسانه ملی باقی ماند و یکی از طولانیترین دورههای مدیریتی این سازمان را رقم زد؛ دورهای که سرانجام در سال ۱۳۸۳ با انتصاب عزتالله ضرغامی به ریاست صدا و سیما به پایان رسید.
برای درک اهمیت این دوره باید شرایط رسانهای آن سالها را به یاد آورد. در دهه هفتاد هنوز اینترنت به رسانهای فراگیر تبدیل نشده بود و شبکههای اجتماعی نیز وجود نداشتند. در چنین شرایطی تلویزیون عملاً رسانه اول جامعه بود؛ رسانهای که نه تنها اخبار و اطلاعات را منتقل میکرد، بلکه بخش مهمی از سرگرمی، آموزش و حتی گفتوگوهای اجتماعی مردم در پیرامون آن شکل میگرفت.
مطالعات افکارسنجی در آن سالها نشان میداد که بین ۷۰ تا ۸۵ درصد خانوادههای ایرانی روزانه مخاطب تلویزیون هستند. این بدان معنا بود که هر برنامه پربیننده میتوانست جمعیتی چند ده میلیونی را به طور همزمان مخاطب خود قرار دهد؛ ظرفیتی که در کمتر رسانهای قابل مشاهده بود.
از همین رو مدیریت سازمان صدا و سیما در آن دوره در واقع نوعی مدیریت بر مهمترین میدان فرهنگی کشور به شمار میرفت.
گسترش ساختار رسانه ملی
در دوره مدیریت لاریجانی، یکی از مهمترین تحولات سازمان صدا و سیما توسعه ساختار شبکههای تلویزیونی بود. این گسترش صرفاً افزایش تعداد شبکهها نبود، بلکه تلاشی برای متنوعسازی مخاطبان و پاسخگویی به نیازهای رسانهای گروههای مختلف جامعه به شمار میرفت.
در همین دوره شبکه سه سیما تثبیت و تقویت شد؛ شبکهای که با محوریت جوانان، برنامههای ورزشی و تولیدات سرگرمکنندهتر توانست بخشی از مخاطبان نسل جوان را به خود جذب کند.
از سوی دیگر شبکه خبر نیز در دوران مدیریت او در سال ۱۳۷۸ راهاندازی شد. ایجاد شبکهای اختصاصی برای اخبار، گامی مهم در جهت حرفهای تر شدن ساختار اطلاعرسانی رسانه ملی بود و امکان پوشش لحظهایتر رویداد های داخلی و خارجی را فراهم ساخت.
در کنار اینها، توسعه شبکههای استانی نیز در دستور کار قرار گرفت. این روند سبب شد فرهنگها، آیینها و زبانهای محلی بیش از گذشته در رسانه ملی بازتاب پیدا کنند و تلویزیون بتواند ارتباط عمیقتری با مخاطبان مناطق مختلف کشور برقرار کند.
به این ترتیب صدا و سیما به تدریج از سازمانی محدود به چند شبکه سراسری، به یک منظومه رسانهای گسترده و چندسطحی تبدیل شد.

عصر ماندگار سریالهای تلویزیونی
شاید مهمترین جلوه فرهنگی آن دوره، رونق چشمگیر تولید مجموعههای تلویزیونی بود. بسیاری از مجموعههایی که امروز در حافظه جمعی جامعه ایرانی ماندگار شدهاند، در همین سالها تولید و پخش شدند.
سریالهایی مانند پدرسالار، خانه سبز، در پناه تو و روزگار جوانی هر یک به نحوی بازتابدهنده دغدغههای اجتماعی و روابط خانوادگی در جامعه ایرانی بودند. این آثار در زمان پخش خود میلیونها مخاطب داشتند و بسیاری از دیالوگها و شخصیتهای آنها به بخشی از گفتوگوهای روزمره مردم تبدیل شده بود.
در کنار این تولیدات اجتماعی، توجه ویژهای به آثار تاریخی و مذهبی نیز صورت گرفت. مجموعههایی چون امام علی(ع)، مردان آنجلس و ولایت عشق با مقیاسی بزرگ تولید شدند و تلاش داشتند بخشی از تاریخ اسلام و ایران را در قالب روایتهای دراماتیک برای مخاطبان بازگو کنند.
به عنوان نمونه، مجموعه امام علی(ع) هنگام پخش در ماه مبارک رمضان به یکی از پربینندهترین آثار تلویزیونی تاریخ ایران تبدیل شد؛ مجموعهای که بنا بر برخی برآوردها دهها میلیون بیننده در سراسر کشور داشت و هنوز نیز در شمار آثار ماندگار تلویزیون قرار میگیرد.
شکلگیری برنامههای پرمخاطب و گفتوگوی عمومی
در کنار رشد سریالسازی، برنامههای تلویزیونی نیز در این دوره تنوع بیشتری پیدا کردند. یکی از مهمترین نمونهها برنامه نود بود که با اجرای عادل فردوسیپور به سرعت به یکی از پربینندهترین برنامههای تلویزیون تبدیل شد.
این برنامه نه تنها به تحلیل فوتبال کشور میپرداخت، بلکه به فضایی برای گفتوگو درباره مسائل مدیریتی و اجتماعی مرتبط با ورزش نیز تبدیل شده بود. استقبال میلیونی مخاطبان از چنین برنامههایی نشان میداد رسانه ملی توانسته است علاوه بر سرگرمی، بستری برای گفتوگوی عمومی در جامعه فراهم کند.
تلویزیون؛ حافظه مشترک یک نسل
دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد را میتوان دورهای دانست که تلویزیون ایران توانست به نوعی مرجع فرهنگی مشترک در میان بخش بزرگی از جامعه تبدیل شود.
در آن سالها بسیاری از خانوادهها در ساعت مشخصی از شب پای تلویزیون مینشستند تا سریال مورد علاقه خود را تماشا کنند. روز بعد همان سریال به موضوع گفتوگوی بسیاری از مردم در محل کار، دانشگاه یا جمعهای دوستانه تبدیل میشد.
به این ترتیب تلویزیون نه تنها رسانهای برای سرگرمی، بلکه به نوعی حافظه جمعی یک نسل تبدیل شده بود.
در آیینه یک کارنامه فرهنگی
مرور کارنامه مدیریتی شهید علی لاریجانی نشان میدهد که نقش او در عرصه فرهنگ و رسانه تنها یک مسئولیت اداری یا مقطعی در ساختار حکمرانی فرهنگی کشور نبود. حضور او در این حوزه در مقطعی از تاریخ رسانهای ایران رقم خورد که ابزارهای ارتباطی محدودتر بود و رسانه ملی سهم تعیینکنندهای در شکلدهی به فضای عمومی جامعه داشت.
از این منظر، بازخوانی آن دوره تنها مرور یک مسئولیت مدیریتی نیست؛ بلکه یادآوری سالهایی است که در پرتو تلاش مدیران و هنرمندان رسانه ملی، خاطرات مشترکی برای میلیونها ایرانی شکل گرفت؛ خاطراتی که هنوز نیز بخشی از حافظه فرهنگی جامعه را زنده نگه داشته است.







