عبارت – عالین نجاتی: عبارت: شاید به عقلِ معلّقِ من نمیرسد و همانطور که برخی از وکلای مجلس و بعضی سیاسیون میگویند: «وضعیت عادی است». و بهقول موسیو قدیری ابیانه؛ “مردم ایران پرتوقعاند”.
🔹نمیدانم! شاید واقعا اینها راست میگویند و همهچیز عادی است. اما آنچه قسم میخورم دیگر عادی نیست؛ آفتاب است، وقتی هر صبح، تکیده و تنها از پشت دماوند برمیخیزد و هیچ شباهتی به خورشیدخانمِ خوشحالِ دههی شصت و هفتاد ندارد.
🔹آنچه بهشدت غیرعادی است؛ مردماند در پیادهروها؛ که به اشیایی متحرک میمانند. پا در زمین دارند اما فکرشان در برزخی از تضادها عذاب میکشد. مردمانی که لبخندهایشان را مثل دستهایشان در جیب پالتوهای خاکستری پنهان میکنند و نمیدانند کدام دست را به نشانهی دوستی بفشارند و در جواب کدام کامیابی لبخند بزنند.
🔹آیا بهنظر شما غیرعادی نیست که دیگر هیچ میوهای خوشمزه بهنظر نمیرسد، هیچ شیشهای با توپ پلاستیکی نمیشکند، هیچ کودکی از دست خشم مادر به زنِ همسایه پناه نمیبرد، و دیگر خبری از عاشق شدن پای دیگ نذری نیست؟
🔹شما را نمیدانم اما صدای ممتدِ شکستن استخوانها زیر انبوهی از آوار فاصلهیطبقاتی، همچنان برای من عادی نشده و دلم میخواهد به فقر تغزّلی دههی شصت برگردم، اما آن آفتاب و لبخند را پس بگیرم.
🔹اگرچه در جهان سیاستمداران «همهچیز عادی است»، اما در جهان پرندگان جای درختهای بسیاری در “بولا” [۱] خالیست و هرگز بلایی که ویلاها بر سر معماری هارمونیک روستاهای مازندران و طبیعتاش آوردهاند عادی نخواهد شد.
🔹اگرچه زندگی همچنان جاری است و روز و شب در ماراتنی بیپایان در پیی هم میدوند و آب همچنان در ۱۰۰درجه به جوش میآید و چشم چینیها از ما باریکتر است و مرغِ جاذبه یکپا دارد و خلاصه اگرچه همهچیز بهنظر عادی میآید، اما درواقع هیچ چیز عادی نیست!
این دوری و فراغ، این تنهاییِ تنیده با تکثر، این کمیابیِ دوست عادی نیست.
پرسیدم از طبیبی، احوال دوست گفتا:
«فی بُعدها عذابٌ، فی قُربها السلامه» [۲]
……
[۱]. نام بخشی از جنگلهای هیرکانی در جنوب ساری.
[۲]. بیتی از حافظ.







