عبارت – گروه سیاسی: مازندران در زمره ۵استان اول کشور از نظر میزان سواد آکادمیک است و همینک مدیران مازندرانی بسیاری در سراسر کشور حضور دارند که برخی در زمرهی چهرههای بسیار موثر دولت و حاکمیت بهشمار میآیند.
اما سالهاست که در خود مازندران دستچین کردن مدیران کارآمد و بورکراتهای عملگرا دشوار شده است. این ناکامی دلایل متعددی دارد اما یکی از اصلیترین دلایلِ عدم کامیابی نخبگان در رسیدن به جایگاههای مهم مدیریتی در استان، نمایندگان مجلس هستند.
کافیست نمایندهای احساس کند که گزینه مورد نظر برای مدیرکلی یا ریاست یک نهاد که همشهری اوست، قدرت جذب و زمینه موفقیت فراوانی دارد. همین تفسیر کفایت میکند که نماینده موردنظر همشهری شایستهی خود را “رقیب بالقوه” برای دور بعدی انتخابات مجلس بداند و هرچه در توان دارد برای عدم موفقیت او در رسیدن به مدیریت بهکار میگیرد.
این رویه دقیقا خلاف روشی است که اصفهانیها و تبریزیها بهکار میگیرند. آنها با تقسیم منابع قدرت، در بسترِ قانونی نانوشته، بر سر یک گزینه به توافق میرسند و یکصدا پای او میایستند. بههمین دلیل است که آذریها و اصفهانیها در همه دولتها(فارغ از جناح سیاسی) همیشه جایگاه خود در بدنهی حاکمیت را حفظ میکنند.
اما نگاه بستهی رایج در میان نمایندگان استان موجب عدم کامیابی نخبگان در رسیدن به جایگاههای ارشد مدیریتی شده است. اگرچه این روند در دوران یکساله استانداری «دکتر مهدی یونسی رستمی» تاحد زیادی شکسته شد، اما بههرحال مراجعات متعدد نمایندگان به وزرا همیشه ابزار فشار استانی آنهاست و با ایجاد یک دوراهی دروغین تصمیمگیران را از اصل مأموریت خود منحرف کرده و همواره آنها را مشغول راضی نگه داشتن خود میکنند.
از شاخصهای طبقهی نخبگانی، عدم کرنش در برابر قدرتهای مصنوعی است. بسیاری از آنها نمیخواهند برای کسب جایگاه خود را در معرض قضاوت کسانی قرار دهند که از نظر علمی و عملی با آنها همسطح نیستند. به همین دلیل است که مثلا وقتی وزیر به گزینه مدیرکلی میگوید: “نماینده را راضی کن”، آن فرد نخبه حاضر است قید مدیریت را بزند اما آنچه حق اوست را از کس دیگری طلب نکند.
این رویهی نادرست در انتخابات شورای شهر نیز درحال تکرار است و نمایندگان عموما از کسانی حمایت میکنند که وابستهی آنها باشند، نه اینکه بر اساس وانش و استقلال نظر خویش عمل کنند.
این جانبداری نمایندگان در بلندمدت موجب نابودی هویت و فرهنگ شهرها و جانمایی کسانی خواهد شد که هیچ درکی از منفعت عمومی ندارند و همواره در خدمت منافع فردی یا گروهی خویش هستند.
اگر نخبگان مازندران در این دوره از انتخابات شوراهای شهر غیبت کنند، دچار ناامیدی شده یا تسلیم شوند، راه را برای سرنوشتِ مشابه ساری و بابل و نوشهر برای شهر خود هموار میکنند. اما اگر به میدان بیایند و بهجای امیدبستن به دفتر فلان نماینده، به قدرت تشخیص مردم و توانایی خود اعتماد کنند میتوان از نخستین حلقه به سمت از هم گسستن زنجیری رفت که تنگنظری نهادینه در میان نمایندگان استان را از بین برده و زمینه را برای کمانرژی کردن نفوذ آنها در انتخاب مدیران ارشد فراهم آورد.
این ایده که همه باید قدشان از ما کوتاهتر باشد، یا هر نیروی نخبه را بهچشم رقیب انتخاباتی دیدن، باید روزی از گفتمان قالب نمایندگان استان مازندران پاک شود.





