
جنگنوشتهای عالین نجاتی؛ روز بیست و سوم/ امیدی که مرا سرپا نگه داشته است
عالین نجاتی: روز دوم عید است و روز بیست و سوم جنگ، هوا در «ساری» مثل لبخند کودکی بازیگوش که اصلا نمیداند جنگ چیست زلال و زیباست، اما مردم مانند خوابزدهگان در حفرهی عمیق بلاتکلیفی گیرافتادهاند. هرچند زندگی همچنان جریان دارد و شکوفههای بهارنارنج بیخبر






