قطر ۱ – ۱ سوئیس
لغزش در آخرین ثانیهها؛ اهمال در آخرین سانتیمترها
بیشتر شبیه یک محاصره در یک اقیانوس دربسته تا یک مسابقه فوتبال در دیگ جوشان سانفرانسیسکو؛ دیدار قطر در مقابل سوئیس.
سوئیسیها از همان دقیقههای اول زمین و زمان را بلعیدند؛ ۳۶۸ پاسِ سالم در زمین حریف، ۲۶ شوت و خلق امید گل ۳.۲۰… اما نتیجه؟ همان عدد لعنتی «۱». در مقابل حریفی که فقط ۶ شوت داشت و ۰.۶ امید گل. یک تساوی بیرحم! قطر با معجزههای پیاپی دروازهبانش زنده ماند. محمود آبانادا، سنگربان الریان قطر، حداقل سه گلِ آماده را از مشت سوئیس کشید بیرون. فوتبال گاهی هم صرفاً بیرحم نیست؛ شدیداً بیمنطق هم هست!
در نهایت، همهچیز در دقیقه ۹۵ منفجر شد؛ با آن شادی گل پرشور تیمی، خیلیها فکر کردند «بوعلام خوخی» گل زده، اما ثبت نهایی گفت: گل به خودی. همین یک جمله کافی است تا بفهمیم چرا جدول این گروه شبیه یک آینه شده؛ همه با «۱–۱» و «۱ امتیاز». اما اگر بخواهیم از آینده حرف بزنیم، مسیر این دو تیم روشن است: سوئیس اگر همینطور بازی کند، دنیس ذکریا، امبولو و دوستان کمی با دلسوزی بیشتر به موقعیتها نگاه کنند و دروازهبانان حریف اگر بهترین عملکرد حداقل پنج سال اخیر خود را نشان ندهند، حریف استخوانداری میتواند باشد. البته، شاید دیگر خبری از پنالتی مشکوک به آفساید که به عقیده بسیاری از کارشناسان به سوئیسیها هدیه شد، نباشد.

قطر اگر همینطور زنده بماند، شاید در روز آخر هنوز برای صعود نفس بکشد. هرچند، اولین امتیاز قطر در تاریخ جامهای جهانی، میتواند یکی از مهمترین امتیازات تاریخ فوتبالشان هم باشد. میپرسید چرا؟ به جدول گروه نگاه کنید. تمامی ارقام غیر از «صفر»، به طور کاملا عادلانه، با «۱» بین تمامی تیمها تقسیم شدهاند. این روایت همچنان ادامه دارد.
هاییتی ۰ – ۱ اسکاتلند
شبی که اسمها دروغ گفتند؛ اما رسوا نشدند!
در بوستون همه چیز از قبل نوشته شده بود: تیمی که اندی رابرتسون، جام مکگین و اسکات مکتومینِی دارد، وقتی حریف هائیتی باشد، باید از همان دقیقه یک بازی را قورت بدهد. اما فوتبال گاهی پافشارانه لج میکند. هائیتی، تیمی که اگر کسی هم در ایران بیدار مانده بود برای دیدن این بازی، احتمالاً برای دیدن داکنز نازون بود تا ببینیم بالاخره شاهکار نقلوانتقالاتی تاجرنیا و دوستان اینجا بالاخره به مرز آمادگی بدنی و به داد تیم ملی کشورش میرسد یا خیر. اما در نهایت، نیازی به نازون نبود!

هائیتی، هرچند کمفروغ، اما استوار ایستاد و به اسکاتلند فهماند که اسمها همیشه بازی را نمیبرند. امید گل برابر، تعداد شوت در چارچوب برابر و در بعضی لحظهها حتی برتری. گل دقیقه ۲۸ مکگین بیشتر شبیه توپی بود که از لج زمین و زمان بالاخره راهش را پیدا کرد.
در دقیقه ۸۵، جایی که هاییتی میتوانست همه چیز را منفجر کند. ارسال از سمت راست، پرش بلند فرانتزی پیهروت و ضربه سری که اگر مقداری با دقتتر زده میشد، اسکاتلند باید با سر پایین زمین را ترک میکرد. اما فوتبال همیشه طرف ضعیفتر را نمیگیرد. اسکاتلند برد، اما نه مثل تیمی بزرگ؛ مثل تیمی که از یک شب سخت، بهسختی جان به در برد. هائیتی اما نشان داد که اگر قرار باشد این گروه به هم بریزد، نه با تاکتیکهای پیچیده، نه با ستارههای لیگ برتر؛ که با همین تیمهایی که از دل فقر و خشم و جسارت میآیند و با یک لحظه، یک ضربه، یک سانتیمتر، میتوانند همه چیز را زیر و رو کنند، بهم خواهد ریخت.

برزیل ۱ – ۱ مراکش
شبی که متلایف فهمید جهان قدیم مرده!
در نیویورک نیوجرسی، ورزشگاه متلایف، آوردگاهی که قرار است چند هفته دیگر میزبان فینال باشد، بازیای شروع شد که انگار آمده بود به همه یادآوری کند دنیا عوض شده. برزیل تیم ششم رنکینگ، مراکش هفتم؛ اما این اعداد فقط برای کسانی معنا دارد که هنوز در گذشته زندگی میکنند. مراکش دیگر «تیم آفریقایی جویای نام» نیست؛ میراثدار ولید رکراکی است، همان تیمی که در ۲۰۲۲ تا نیمهنهایی رفت و فقط مقابل فرانسهای که از ستاره برق میزد، ایستاد.
و وسط این صحنه، یک سایه بزرگ روی چمن افتاده بود: نیمار جونیور. مردی که از مصدومیت، اشک، سقوط و تبعید از اروپا برگشته؛ مردی که مردم برزیل هنوز ته دلشان فکر میکنند شاید آخرین امیدشان نیمار باشد. شاید آمده بود ببیند آیا تقدیرش این است که چند هفته بعد دوباره به همین ورزشگاه برگردد… اما اینبار برای نجات یک ملت!

گل مراکش با امضای اسماعیل سایباری زده شد؛ پاس نرم و بلند براهیم دیاز از بالای سر آلیسون و ضربهای که نشان داد چرا بایرنمونیخ دنبال اوست. واقعاً خودش هم باورش نمیشد!

چند دقیقه بعد، وینیسیوس جونیور همان شد که در بازیهای FC 26 میبینیم: نفوذ، یک بکهیل (پشتپا) به بیرون و ضربهای محکم به زاویه مخالف. سینمای خالص! بازی یک–یک شد، اما آمارهایی نشان میداد روایت مراکشیها همینقدر هم حماسی و سینمایی نبود:

برزیل ۵۱٪ مالکیت، مراکش ۴۹٪؛
امید گل برزیل ۱.۲۶، مراکش ۱.۳۷؛
شوتها ۱۲–۱۴ به سود مراکش؛
و لمس توپ در محوطه ۲۲–۱۳ به سود برزیل.
یعنی چه؟ یعنی برزیل «اسیر» نبود؛ در متلایف «گمشده» بود. هنر میخواهد همزمان از رافینیا و وینی بد بازی بگیری و نوک تیمت را بدهی دست ایگور تیاگو؛ مهاجمی که در لیگ جزیره رکورددار بیگ چنس میسد (موقعیتهای بزرگ از دسترفته) است. واقعاً در سرزمین فوتبال، هیچکس بهتر از او نبود؟
اما جنجالیترین لحظه بازی دقیقه ۴۵+۴ بود؛ تکل خشن اشرف حکیمی روی پای و شاید مچ پای وینیسیوس. اخراج؟ نه. حتی خطا؟ باز هم نه. آقای اسلاوکو وینچیچ بازی را ادامه داد، انگار نه انگار. و همین تضاد، همین سکوت، همین بیعدالتی بود که همه را یاد شب قبل انداخت؛ جایی که VAR برای شبیهسازی المیرون وارد شد، اما برای این تکل ترجیح داد چشم ببندد.

برزیل شبیه ماشینی بود که نصفش کار میکند و نصفش نه؛ قلب میدان آشفته، ترنزیشنها (گذار) ناقص، اما هنوز زنده.
مراکش اما… در قامت یک مدعی واقعی. تیمی که نفس و امان برزیلِ کارلتو را برید و نشان داد صدرنشینی این گروه برایش نه رویا، که یک مسیر است. حالا سؤال بزرگ این است: برزیل حتی با آنچلوتی هم نمیتواند؟








