پرتغال ۱ – ۱ کنگو
فشار درخشش مسی یا تفکرات روبرتو مارتینز؛ تقصیر کیست؟
پرتغال و کریستیانو رونالدوی ۴۱ ساله وارد زمین هوستون در تگزاس امریکا شدند؛ با سایهٔ سنگین هتتریک مسی و دبل امباپه و هالند. و درست وسط این طوفان مقایسهها، CR7 ایستاده بود؛ مردی که هر بار جهان فوتبال از او انتظار پاسخی شایسته دارد. اما خبری نبود. مهاجم النصر زیر فشار مقایسهها، زیر نگاههایی که منتظر گل بودند، در تیمی که هیچکس برایش فضا نساخت، تنها ماند.

تماماً هم بهخاطر کمکاری در عملکرد تیم یا اشتباه فردی نبود، بلکه بهخاطر تیمی که از ریشه اشتباه چیده شده، بعنی ۴-۳-۳ مارتینز. سرمربی سابق ویگان اتلتیک و اورتون که بهترین افتخارش با بهترین نسل تاریخ فوتبال بلژیک کسب یک مقام سومی جام جهانیست، تیم را از همان جایی خفه کرد که باید نفس میکشید؛ برونو فرناندز، هافبک هجومی و خلاق منچستر یونایتد را از پشت مهاجم هدف که رونالدو باشد، جدا کرد، از همان منطقهای که میتوانست هم بازیسازی کند، هم در لحظهٔ آخر وارد باکس (محوطه جریمه) شود و فضا برای رونالدو بسازد. پرتغال از همان دقیقهٔ اول، تیمی بود که خوب میدوید، صحیح پاس میداد و توپ خوب میچرخید، اما نمیدانست که به کجا باید برسد!

در میانهٔ این آشفتگی، تنها جرقهٔ روشن بازی از جایی آمد که هیچکس انتظارش را نداشت: ژائو نوسِ کوتاهقامت. باز هم با ضربهٔ سر، باز هم برخلاف منطق فیزیکی، باز هم مثل همان شبهایی که مقابل بایرن مونیخ در نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا یا بازیهای بزرگ دیگر دیده بودیم. اما این گل، بیشتر از آنکه نشانهٔ قدرت پرتغال باشد، سند ضعفش بود؛ تیمی که با ۷۵٪ مالکیت، با صدها پاس، با ستارههایی که هرکدام میتوانستند بازی را بشکنند، فقط از یک ضربه سر کوتاهقامتترین بازیکن تیمش جان گرفت! بقیهٔ بازی، پرتغال چیزی نبود جز یک پوستهٔ پرزرقوبرق با قلبی خالی.

کنگو در این بازی شبیه تیمی بود که تازه از تاریخ خودش عبور کرده؛ تیمی که نه ترسید، نه عقب نشست و نه احترام بیش از حد گذاشت. از همان صحنهٔ گل ویسا، آن ضربهای که در شلوغی محوطه پرتغال فرود آمد و اولین گل تاریخشان در جام جهانی شد، میشد فهمید که این تیم آمده تا فقط «شرکتکننده» نباشد. ساختارشان ساده بود اما مؤثر: بلوک میانی فشرده، و انتقالهای سریع. کنگو با اینکه فقط ۲۵٪ مالکیت توپ را در اختیار داشت، اما امید گل بالاتر، شوتهای بیشتر و لمسهای خطرناکتری در باکس حریف پُرستاره ثبت کرد. تیمی که با کمترین ابزار، بیشترین نیش را زد.

پرتغال ناامیدکننده بود؛ و اگر مارتینز همین مسیر را ادامه دهد، هشداری است برای روزهایی که سختتر خواهند آمد.
انگلیس ۴-۲ کرواسی
تازیدن سهشیرها و بازگشتهای ناکام کروات در دالاس
از همان دقیقهٔ ۱۰، بازی جرقه خورد؛ پنالتی اول روی خطای ناشیانه باتجربهترین بازیکن زمین؛ لوکا مودریچ بزرگ. کین پشت توپ ایستاد، لیواکوویچ شیرجه رفت و توپ را گرفت، اما کلمن تورپن فرانسوی، به کمک داوران اتاق VAR، با یک سوت خشک و قاطع گفت: «تکرار». کین یک دقیقه بعد کار را تمام کرد و انگلیس جلو افتاد.

اما کرواسی عقب ننشست؛ در میانهٔ نیمه، با چند پاس عمقی و یک حملهٔ منظم، باتورینایِ کروات گل زد و بازی را برگرداند. نیمهٔ اول با همان ریتم تند ادامه پیدا کرد؛ انگلیس فشار، کرواسی ضدحمله و درست در وقتهای اضافه، پتار موسا که خودش هم بازیکن دالاس امریکاست، با یک ضربهٔ دقیق بازی را در شهری که با او آشناست، ۲–۲ کرد؛ گلی که مثل یک سیلی، انگلیس را از خوابِ برتری زودهنگام بیرون کشید.

نیمهٔ دوم اما انفجاریتر بود. انگلیس با همان خط حملهٔ آتشینش برگشت و جود بلینگهام در همان دقیقهٔ ۴۶ گل سوم را زد؛ گلی که جریان بازی را دوباره به سمت سفیدپوشها چرخاند و شاید نویدی از بازگشت دوباره روزهای خوش به تقویم هافبک هجومی رئال مادرید باشد.

از اینجا به بعد، آمارها شروع کردند به حرف زدن: ۳۷ لمس انگلیس در باکس کرواسی، ۱۱۹ حضور در نیمهٔ کرواسی و ۱۱ شوت در چارچوب. اما وسط این طوفان، یک نفر ایستاده بود: دومینیک لیواکوویچ؛ دروازهبان ۳۱ سالهی دیناموزاگرب کرواسی. با ۷ مهار موفق در درون دروازه، با فوقِ واکنشهای دقیقهٔ ۵۵ و ۵۷، با آن لحظههایی که انگار با انگشتانش زمان را نگه میداشت و مردم کرواسی را به یاد اعجاز او مقابل برزیل در ۲۰۲۲ قطر میبرد.

پشت سر او، ساختار دفاعی کرواسی، از هایبلاک (دفاع و پرس از بالا در یکسوم ابتدایی زمین حریف) تا عمق دفاع با ۱۷ کلیرنس (دفع توپ)، ۹ اینترسپشن (قطع توپ) و ۵ بلاک (جلوگیری از شوت)، مثل یک دیوار زنده مقاومت میکرد. این تیم گل خورد، اما فرو نریخت؛ فقط عقب نشست، دوباره شکل گرفت، دوباره جنگید. هرچند، از جایی به بعد، اصلاً کافی نبود.

و پایان؟ این پایان یک شکست نبود؛ آغاز یک مسیر بود. کرواسی با وجود باخت ۴–۲، با وجود فشار بیامان انگلیس، با وجود آمارهایی که تقریباً تماماً علیهشان بود، از زمین چیزی مهمتر از امتیاز برداشت: نشانهٔ صعود. باتورینا و موسا نشان دادند که این تیم هنوز نیش دارد. لیواکوویچ ستون است. ساختار دفاعیشان در برابر یکی از مرگبارترین خطوط حملهٔ جام، فقط نسبتاً خم شد. وقتی بقیهٔ گروه غنای خستهکننده کیروش و پانامای کمعمق هستند، کرواسی نهتنها حذفشدنی نیست؛ بلکه احتمالاً به راحتی صعود میکند. البته که فوتبال، احتمالاً پس از روابط ایران و امریکا در مناقشات سیاسی و منطقهای، احتمالاً غیرقابلپیشبینیترین پدیده تاریخ بشریست!

و اما…
هری کین در این بازی مثل یک نیروی گرانشی بود که همهچیز را به سمت خودش میکشید. کین نشان داد چرا در تمام این سالها نامش بالاتر از همهٔ مهاجمان انگلیس ایستاده. در عکسها، در ویدیوها، در هر فریم، یک چیز ثابت است: اعتمادبهنفس سرد و بیرحم یک مهاجم کامل. لمسهایش در باکس، زمانبندیاش و آن آرامشی که حتی وسط طوفان هم از چهرهاش نمیافتد، همه میگویند این مرد فقط گلزن نیست؛ ستون یک تیم و روایت اصلی یک مسابقهٔ بزرگ است.
غنا ۱-۰ پاناما
دقیقه نود و پنج؛ وقتی کیروش دوباره مُشت کوبید در باتلاق کسالت!
پاناما بیشتر توپ داشت، بیشتر شوت زد، بیشتر وارد محوطه شد و باخت. این جمله تمام داستان یک شب عجیب در گروه L را روایت میکند. غنا با سبک آشنای کارلوس کیروش نامآشنای پرتغالی-موزامبیکی به میدان آمد: دفاع فشرده، انتظار، صبر و یک لحظه. این فلسفه حالا روی دوش ستارههای آفریقایی غنا و یاران آنتوان سمنیو و آیو سوار شده. همان فلسفهای که سالها پیش ایران را به مرز معجزه رساند، اما این روزها میوهی فاجعه از آن چیده میشود!

پاناما با شصت و دو درصد مالکیت توپ، یازده شوت و نوزده لمس در محوطه غنا، روی کاغذ یک تیم مسلط بود. اما در فوتبال امروز، مالکیت صرف داشتن، یعنی توهم کنترل. غنا فقط دو شوت روی هدف فرستاد و یکی از آنها به تور رفت. این کارایی تفکرات کیروش و بازی تیمی غنا نیست، این هنر بردن آنهاست.

دقیقه نود و پنج، پیرنکی توپ را به تور دوخت و مردی که سالهاست پشتش به دوربینهاست هنگام جشن، دوباره مشتش را به آسمان کوبید. همان تصویری که ایرانیها دو بار، با برد در لحظات پایانی مقابل مراکش و ولز در جامهای جهانی خوب دیده بودند. غنا با سه امتیاز زنده است و کرواسی را در بازی بعدی جلوی خود دارد. پاناما اما حالا باید با انگلیس روبرو شود و این یعنی داستانشان در جام ۲۰۲۶ احتمالاً همینجا تمام شد.









